تبليغاتX
کویر نامه
کویر نامه
نوشته های شخصی ابراهیم نامدار

POWERED BY: BLOGFA.COM
دوشنبه بیست و نهم مرداد 1386


 

خود سانسوری

روز پنج شنبه گذشته کنگره سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی در تهران برگزارشد. از آنجا که من روز جمعه در مسافرت بودم با یک روز تاخیر یادداشتی در خصوص این کنگره که میهمانانی چون عزت الله سحابی و محمد توسلی داشت نوشتم. یاد داشت مذکور روز یک شنبه چاپ شد و روز دوشنبه روزنامه کیهان در ستون" پرسه در مطبوعات "خود به یاد داشت من اشاره کرده بود. امروز که به روزنامه آمدم سردبیر مرا خواند و گفت که کیهان به یادداشتت  اشاره کرده است . سر دبیر خود البته اعتراف کرد که باید خوشحال باشد از بابت

اینکه  یادداشت من بازتاب داشته است اما با این حال ناراحت بود. چرا که گیر دادن کیهان به کسی همانا و عواقب نامعلوم آن همانا. علی رغم آنکه یادداشت مذکور مطلب خاصی علیه کسی نداشت به هر روی از من خواسته شد که بیشتر مراقب باشم. این در حالی است که این روزها به خاطر خط قرمزهای بسیار پررنگ روزنامه به ندرت مطلبی می نویسم . متن یادداشت مذکور را در زیر می خوانید.

 


ادامه مطلب

+ ا نوشته شده توسط : ابراهیم نامدار16:39
شنبه بیستم مرداد 1386


 

چاه عریضه جمکران

جمعه به همراه خانواده والبته درخواست آنها سفر یک روزه ای به قم و سپس جمکران داشتیم.

در این سفر یک روزه چاه عریضه نویسی در جمکران جالب تراز بقیه بود . قبل از برگشت به اتفاق رفتیم به محل این چاه که مردم دعا ها یا خواسته های خود از امام دوازدهم  بر روز کاغذی می نوشتند و درون همان چاه معروفی می اندازند که اتفاقا گفته می شد دولتمردان فعلی نیر در اوایل کار خود میثاق نامه ای را امضا کرده و در.ون آن انداخته اند.

 کاغذ های خاصی هم تهیه شده که در ابتدا و انتهای آن متنی نوشته شده و در وسط آن به مقدار 5-6 سطر جای نوشتن خواسته ها از امام زمان است. قیمت این کاغذ ها هم اگر اشتباه نکنم 25 تومان است. من همین طور که در گوشه ای نشسته بودم و مردم را ورانداز می کردم نگاهم چرخید و به پیر مردی رسید که برگه ای در دست داشت و اتفاقا داشت مرا نگاه می کرد . پیش دستی کردم و گفتم : می خوای نامه بنویسی ؟ گفت بله گفتم سواد داری ؟ گفت نه. بلند شدم و گفتم بده برات بنویسم .کاغذشو به من داد وتشکر کرد. قبل از نوشتن گفتم بابا جان فکر نمی کنی آقا همین طوری هم حرفاتو می شنوه و می فهمه؟ به صورتش نگاه نکردم و عکس العملش رو ندیدم . هیچ چی نگفت. گفتم بگو بابا جان چی بنویسم. این متن نوشته ای است که او گفت و من نوشتم و دو بار هم ازم خواست که براش بخونم" آقا جان اول فرج خودتو می خوام بعد شفای مریضا و بعدش هم ازدواج جونها به خصوص ازدواج پسر بزرگ خودم. چند تا جن منو اذیت می کنند امام زمان خودت کمکم کن. مریضی من رو هم علاج کن.

نامه رو از من گرفت و انداخت توی چاه

 


ادامه مطلب

+ ا نوشته شده توسط : ابراهیم نامدار16:26
چهارشنبه هفدهم مرداد 1386


 

به مناسبت روز خبرنگار

عشق کافی نیست

امروز هفدهم مرداد روز خبرنگار است.این روز را به همه همکارانم تبریک می گویم بویژه آنها که چند مدتی است قلم هاشان در حسرت کاغذ مانده و دلهاشان هوای تحریریه کرده است و تشکر می کنم از همه دوستانی که این روز را به من هم تبریک گفته اند.

خبرنگاری و روزنامه نگاری در چند ساله اخیر با همه فراز و نشیبهایش  می رود تا به عنوان یک حرفه جا بیافتد و بیراه نیست که اتفاقا جزو مشاغل سخت هم شمرده می شود.با این حال روزنامه نگاران روزگار خوشی را سپری نمی کنند.شرح این وضعیت مثنوی هفتاد من کاغذی است که ظاهرا به مذاق  آنها که باید به گوش بگیرند خوش نمی آید. در راستای همین نا خوشی ها و سختیهاست که گفته اند عشق بلای جان روزنامه نگاران شده است. در غیر این صورت کدام عقل سلیم استرس هر روزه تیتر و عکس و خبر و گاف و... را به جان می خرید که آخر ماه حقوق بخور و نمیری بگیرد.در این میان اگر الطاف دستگاه قضایی هم همراه شود وچند صباحی بیکار شوی  آنگاه است که این کرم عشق آرامت نمی گذارد.

با این همه عشق شاید مهمترین ابزار کار باشد اما کافی نیست. امروزه خیلی از شاغلان در مطبوعات از این طریق امرار معاش می کنند،گیرم که چنگی به دل نمی زند و دیگرانش تعریف و تمجید بسیار می کنند اما تحملش نه  ولی به هر روی این شغل ماست ، شغلی که دیگر عشق کفاف تحمل سختی هایش را نمی دهد. عشق کافی نیست.

 


ادامه مطلب

+ ا نوشته شده توسط : ابراهیم نامدار12:12
دوشنبه پانزدهم مرداد 1386


 

شرق توقیف شد

 

شرق برای بار سوم توقیف موقت شد. خبر توقیف مطبوعات آنقدر عادی شده است که دیگر به قول حمید مافی دانشجویان هم  فاصله سر در دانشگاه تا دانشکده فنی تهران را به اعتراض نپیمایند. با این خبر به استقبال روز خبر نگار می رویم و قدر دان دستگاه قضایی که به قول احمدی نژاد آزادی مطلق را در کشور تضمین می کنند.


ادامه مطلب

+ ا نوشته شده توسط : ابراهیم نامدار19:16
یکشنبه چهاردهم مرداد 1386


 

همبستگی با دانشجویان دربند

 

101 سال پیش در چنین روزی فرمان مشروطیت صادر شد. از 14 مرداد 1286 تا 14 مرداد 1386 مدام تکرار کردیم آزادی را ، محدودیت قدرت را ،عدالت را . من نمی دانم ما آنقدر کوچک بوده ایم یا این خواسته ها آنقدر بزرگ بوده اند که همچنان در جا می زنیم . امروز را دوستان وب نویس با اسم همبستگی با دانشجویان در بند نام گذاری کرده اند.


ادامه مطلب

+ ا نوشته شده توسط : ابراهیم نامدار11:25
دوشنبه هشتم مرداد 1386


تفوق دموکراسی ـ تداوم سکولاریسم

پیروزی اسلام گرایان در انتخابات ترکیه با اشتیاق خاصی در ایران دنبال می شود. به اعتقاد من ترکیه می رود تا به الگویی برای کشورهای اسلامی که همچنان در چنبره اختلافات قومی و مذهبی گرفتارند بدل شود. این موضوع سوژه ای است که در چند روز آینده حتما به آن خواهم پرداخت . اما نوشته زیر متن کامل مقاله من درصفحه راهبرد روزنامه شرق (دوشنبه ) است که به صورت ناقص وابتر چاپ شده .  


ادامه مطلب

+ ا نوشته شده توسط : ابراهیم نامدار12:58
یکشنبه هفتم مرداد 1386


 

سفر به گلستان

قزوین  برای من به اندازه زادگاهم دوست داشتنی و خاطره انگیز است.مهر ماه 1376 که به این شهر پا گذاشتم سرآغاز تحول در زندگیم بود.در کنار کیفیت این تحول و آنچه در قزوین بر من گذشت،مجموعه دوستانی که به واسطه حضورم در این شهر پیدا کردم از جمله فراموش نشدنی ترین لحظه ها و اتفاقات زندگیم است. اواخر هفته گذشته سعادت نصیب شد تا یکباره دیگر با بچه های قزوین همسفر باشم.سفر با نمایندگان تشکل های غیر دولتی استان قزوین به استان گلستان.توصیف وگزارش کامل این سفر را واگذار می کنم به همسفران دیگر که حتما بهتر از من به شرح ماوقع خواهند پرداخت.واما نوشتن این چند خط در درجه اول ادای دین وقدردانی از دوستان قزوینی است که مرا تحمل کردند و بعد هم بهانه ای تا بعدها با مرور آن تداعی خاطره ای گردد. در میان حدود 45 -48 نفری که من با آنها همراه بودم علاوه برهمه که بیش از نیم ساعت منتظر من ماندند تا در جاده دماوند به آنها ملحق شوم و حسابی شرمنده ام کردند،باید قدر دان وسپاسگذار حمید مافی،مریم اکبری ومهدیه قافله باشی باشم که بیشترین آشنایی را با آنها داشتم ،به واسطه آنه با دیگران آشنا و همسفر گشتم ودر کنار آنها احساس تنهایی نکردم.

باز باید از دوستان جدید دیگری همچون رضا طاهرخانی،محمد غزنویان، حسن حسن زاده،محسن تسلیمی ،کیانوش وآقای نوری و... یاد کنم که هم در رتق وفتق امور زحمت بسیار کشیدند و هم در شارژ روحی وتزریق نشاط به همسفران و صد البته که باید از فرید(اگر اشتباه نکنم عاملی) هم به نیکی یاد کنم که هرچه از شوخ طبعی اش بگویم کم است.

آشنایی با محمد جوان روزنامه نگار گلستانی به واسطه حمید هم از جمله اتفاقات میمون دیگری بود که در این سفر حادث شد.مردی مهربان،دوست داشتنی ومیهمان نواز. محمد جوان یا به گفته خودش روزنامه نگار اهلی شده اطلاعات خوبی از وضعیت فرهنگی ،سیاسی ،اجتماعی استان در اختیارم گذاشت . دغدغه های او هم از جنس همان دلمشغولی های خودمان بود.

به هر حال در این سفر 3 روزه به مینودشت ،گنبد ،منطقه تفریحی آبشار کبودوال علی آباد کتول وساحل دریار مازندران در ساری خاطرات جدیدی بر انبوه خاطراتی که از قزوین و قزوینی ها داشتم اضافه شد.

سفر من به گلستان که حدود 3 ساعت  دیرتر(تفاوت راه از قزوین تا جاده دماوند) از همسفران آغاز شده بود با همین تفاوت زمانی نیز زود تر با انتها رسید. صبح شنبه در حالی که اکثر همسفران خواب بودند در میدان امام حسین تهران ار اتوبوس پیاده شدم. اتوبوس که مسیر خیابان انقلاب به مقصد آزادی وقزوین را در پیش گرفت صدای فرید همچنان در گوش من می پیچید:دریا اولین عشق مرا بردی . . .

 

 


ادامه مطلب

+ ا نوشته شده توسط : ابراهیم نامدار10:51